محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1936
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و كثيفتر و ديارشان از همه دور تر است . اگر پرهيز از نجاست جثه هاتان نبود به اين چابكسواران اطراف خودم مىگفتم شما را با تير بدوزند كه شما كثافتيد ، اگر برويد كارتان نداريم و اگر مصر باشيد قتلگاهتان را به شما نشان ميدهيم . » مغيره گويد : پس من حمد خدا كردم و ثناى او عز و جل بر زبان راندم و گفتم : « به خدا از صفات و حالات ما چيزى به خطا نگفتى كه ديارمان از همه دور تر است و از همهء مردم گرسنه تر و تيره روزتر بوديم و از همه كسان از نيكى دور تر تا خدا عز و جل پيمبر خويش صلى الله عليه و سلم را به ما فرستاد كه وعدهء ظفر دنيا و بهشت آخرت داد . به خدا از وقتى پيمبر خدا سوى ما آمده از پروردگارمان بجز فتح و ظفر نديدهايم ، تا پيش شما آمدهايم ، به خدا هرگز به سوى آن تيره روزى باز نمىرويم تا آنچه را به دست شماست بگيريم يا به سرزمين شما كشته شويم . » گفت : « به خدا اين يك چشم آنچه را در دل داشت صريح با شما گفت . » گويد : پس برخاستم و تا آنجا كه مىتوانستم كافر را ترسانيده بودم . گويد : آنگاه كافر كس پيش ما فرستاد كه يا سوى ما به نهاوند آييد و يا ما سوى شما آييم . نعمان گفت : « بياييد . » ابى مىگفت : « به خدا روزى چون آن روز نديده بودم ، پارسيان كه مىآمدند گفتى كوههاى آهن بودند ، قول و قرار كرده بودند كه از مقابل عربان نگريزند ، به يك ديگر بسته شده بودند و هر هفت كس به يك بند بودند و خارهاى آهن پشت سر خويش افكنده بودند و مىگفتند : « هر كس از ما بگريزد خار آهن لنگش كند . » گويد و چون مغيره كثرت آنها را بديد گفت : « مانند امروز ناكامىاى نديدهام كه دشمنان را مىگذاريد آماده شوند و با شتاب به آنها نمىتازيد . به خدا اگر كار به دست من بود شتاب مىكردم . » نعمان بن مقرن كه مردى نرمخوى بود گفت : « خدا كند در اين گونه جاها حضور